
به گزارش شبنم همدان ،
در زندگی خلاهایی وجود دارد که وقتی عزیزی را از دست می دهی هیچ وقت در قلبت جای خالیش پر نمی شود قسمتی از روح آدم که تعبیر شاعرانه اش جان است با آنها می رود .
وقتی خواهر شهید احمد میرزایی به جایگاه فرا خوانده شد اشک می ریخت. کنارش نشستم و از او درباره برادر شهیدش سوال کردم. گفت: دختر بچه ای بودم که برادرم در جنگ تحمیلی شهید شد. او نسبت به حجاب خیلی حساس بود وقتی برای باز کردن در منزل میرفتم میگفت حتما چادر بپوش خودت را بپوشان چرا که حجاب گوهر ارزشمند یک زن است. تمام لحظه های من در رفت و آمد او به جبهه خلاصه میشد که هربار با خودش از جبهه برایم سوغاتی می آورد.
آنقدر سیل جاری اشک هایش متاثرم کرد که سوالاتم را خلاصه کردم تا مبادا آزرده خاطرش نکنم. از او پرسیدم وقتی خبر شهادت برادرش را به مادرش دادند چه عکس العملی نشان داد؟ گفت: مادرم زمین گیر شد و مدت زیادی دوام نیاورد. برادرم چند سال مفقود الاثر بود که این دوران بی اطلاعی از برادرم به خانواده بسیار سخت گذشت روزی که پیکر برادرم پیدا شد و به ما اطلاع دادند خواهرم باردار بود و با شنیدن این خبر خواهرم دچار زایمان زود رس شد و متاسفانه خودش و نوزادش را از دست دادیم و داغ بر داغ افزودیم.
از او درباره افراد دیگر خانواده اش سوال کردم. گفت: دو برادر دارم که یکی از آنها باز نشسته است و دیگری در شرکتی در شهرستان کار می کند. فرزندان خودم هم یکی استاد حوزه علمیه است و دیگری فارغ التحصیل در مقطع فوق لیسانس و پسرم هم قاری قرآن است که چندین مقام استانی هم دارد.
انتهای پیام/ن